طرحواره درمانی، طرحواره های ناسازگار اولیه

Rate this post

طرحواره (Schema)، یک اصطلاح روانشناختی پیچیده است که توضیح آن چندان راحت نیست. طرحواره یا اسکیما را به طور کلی مجموعه ای از باورها، افکار، احساسات، خاطرات و رفتارهایی می دانیم که در مورد یک رویداد در سنین کودکی تجربه کرده ایم. ما این تجربیات را درونی سازی کرده و ادامه زندگیمان را با آنها سپری می کنیم.

اصطلاح طرحواره اولین بار توسط ژان پیاژه مطرح شد. پیاژه نظریه مرحله ای رشد شناختی را ارائه کرد که از طرحواره ها به عنوان یکی از مولفه های اصلی آن یاد کرد. بعدها مفهوم طرحواره توسط روانشناس، فردریک بارتلت در سال 1932 بیان شد. بارتلت آزمایشاتی انجام داد که نحوه مشارکت طرحواره ها در حافظه افراد را بررسی می کرد.

طرحواره درمانی، طرحواره های ناسازگار اولیه

مثال طرحواره: 

کودکان را تصور کنید که برای اولین بار یک سگ را می بیند. آنها در ذهن خود یک طرحواره از سگ شکل می دهند. کودکان می دانند که  سگ ها 4 پا دارند و با 4 پا راه می روند، سگها مو و دم دارند. زمانی که این کودک برای اولین بار به باغ وحش می رود و یک ببر را می بیند ابتدا ممکن است تصور کند که ببر یک سگ است. از دید یک کودک، ببر تمام ویژگی های طرحواره سگ را دارد.

والدین کودک ممکن است برایش توضیح دهند که این ببر است، یک حیوان وحشی. این سگ نیست زیرا پارس نمی کند، در خانه ی مردم زندگی نمی کند و … . زمانی که کودک تفاوت سگ و ببر را درک کرد، طرحواره سگ را اصلاح می کند و طرحواره ببر جدیدی می سازد.

کودکان با بزرگ شدن حیوانات جدیدی را می بیند و طرحواره های جدیدی از حیوانات شکل می دهند. این فرایند برای هر نوع اطلاعاتی تا بزرگسالی رخ می دهد.

اساسی ترین مفهوم در طرحواره درمانی، طرحواره ناسازگار اولیه است. طرحواره ناسازگار اولیه به عنوان موضوعی پایدار و ماندگار تعریف می شود که در دوران کودکی و یا نوجوانی ایجاد می شود و در تمام طول زندگی ادامه دارد.

طرحواره ها باورهای عمیق و بدون قید و شرط در مورد خود، رابطه شخص با دیگران و رابطه فرد با محیط گسترده تر است. ماهیت بی قید و شرط این باورها است که آنها را از تحریف های شناختی معمولی که در شناخت درمانی سنتی یافت می شود متمایز می کند.

نوزاد موجود نیازمندی است و تقریبا برای رفع تمامی نیازهای خود به دیگران نیاز دارد. نحوه ای که دیگران نیازهای نوزاد را برطرف می کنند باعث می شود که نوزاد در مورد خود، دیگران و ارتباط برقرار کردن تجربه ها و اطلاعاتی کسب کند. به مرور زمان این تجربه ها را دسته بندی می کند و اولين طرحواره های خود را می سازد.

اگر این تجربه ها خوب و مثبت باشند طرحواره های مثبت و اگر بد و منفی باشند طرحواره های منفی شکل می گیرند. طرحواره های منفی عملکرد مناسبی ندارند به همین خاطر به آنها طرحواره های ناسازگار گفته می شود و چون در دوران اولیه ی زندگی شکل می گیرند به آنها «طرحواره های ناسازگار اولیه» می گویند.

طرحواره درمانگر، باید تمامی طرحواره های ناسازگار اولیه را به خوبی بشناسد و راه های تشخیص و شناسایی آن در مراجع را آموزش دیده باشد.

تعریف 18 طرحواره ناسازگار (تله های زندگی)

محرومیت عاطفی: داشتن این باور که افراد دیگر از شما محافظت یا همدلی نمی کنند یا اعتقاد دارند که حمایت عاطفی کافی توسط دیگران برآورده نمی شود.

بی اعتمادی: اعتقاد به اینكه دیگران شما را تحقیر می كنند، از شما سوءاستفاده می كنند، بدرفتاری می كنند یا به شما آسیب می زنند. در این حالت برداشت ما از آسیب عمدی است.

وابستگی: اعتقاد بر این است که فرد نمی تواند مسئولیت های خود را بدون کمک گرفتن از دیگران انجام دهد. به عنوان مثال، تصمیم گیری صحیح و رسیدگی به وظایف جدید و غیره.

نقص یا شرم: داشتن احساساتی از ناخواسته بودن، بی اعتبار بودن یا فرومایه بودن. در نتیجه، ممکن است فرد نسبت به انتقاد یا طرد شدن حساسیت بیش از حد داشته باشد.

استحقاق: همچنین به بزرگی معروف است. غالباً شخص باورهایی دارد که فرد نسبت به دیگران برتر است و باید از حقوق ویژه ای برخوردار شود. ممکن است با رقابت بیش از حد، کنترل رفتار و عدم همدلی ظاهر شود.

خود رشد نیافته: داشتن احساساتی مانند در هم آمیختگی با دیگران خصوصاً والدین. این می تواند رشد فردی را به خطر بیندازد. این نزدیکی بیش از حد عاطفی با دیگران قابل توجه است، و این اغلب منجر به عدم فردگرایی می شود.

بیگانگی یا انزوای اجتماعی: داشتن این باور که از دنیا منزوی هستید.

رها شدگی: اعتقاد به اینكه برای تأمین حمایت عاطفی كه ناشی از بی ثباتی عاطفی آنها است، نمی توان به دیگران اعتماد كرد.

آسیب پذیری در برابر آسیب: نگرانی مداوم از اتفاقات ناگوار یا فاجعه ها.

شکست: اعتقاد به این که فرد از نظر دستاوردهای زندگی مانند شغل، یک فرد شکست خورده است یا در نهایت شکست خواهد خورد.

عدم کنترل خود: تأکید اغراق آمیز به جلوگیری از درگیری، درد و مسئولیت ناشی از عدم کنترل خود.

تأیید: تمایل بیش از حد به تایید شدن، توجه و تأیید از دیگران. در چنین حالتی عزت نفس به واکنش های افراد دیگر بستگی دارد.

تنبیه: اعتقاد به اینكه افراد باید به خاطر اشتباهاتشان مجازات شوند. این افراد در بخشش دیگران مشكل دارد و فرد اغلب عصبانی و تنبیه كننده است.

معیارهای سختگیرانه: اعتقاد به اینكه فرد باید سخت كوش باشد تا استانداردهای بسیار بالای عملکرد را بدست آورد تا از انتقاد دیگران جلوگیری كند. غالباً به عنوان کمال گرایی و داشتن قوانین سختگیرانه ظاهر می شود.

منفی نگری یا بدبینی: تمرکز مداوم بر نکات منفی زندگی مانند خیانت، مرگ و درد و …. در عین حال، همیشه جنبه های مثبت زندگی را نمی بیند. افرادی که چنین صفاتی دارند اغلب دارای نگرانی مزمن، شکایت مداوم و بلاتکلیفی هستند.

ایثار: تأمین نیازهای مردم به جای نیازهای شخصی است. دلیل اصلی این امر حفظ ارتباطات و جلوگیری از برچسب خودخواهی است.

انقیاد: دادن کنترل بیش از حد به دیگران برای جلوگیری از عصبانیت طرف مقابل. انقیاد بیشتر ویژگی بسیار سازگار در افراد ظاهر می شود و می تواند منجر به خشم و صفات ناسازگاری مانند سو abuse مصرف مواد یا علائم روان تنی شود.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.